
شعر
رقص شمشیر
-----------
اينجا زمين. گلگون به خون لاله هاست
فردا چو پروانه ها
يكي يكي به دور شمع
پر باز ميكنند
در رقص شمشيرها
سوخته بال و پر پرواز میکنند
نگو اينجا کجاست
نگو كرب است
نگو بلاست.
اينجا شروع آغاز لاله هاست
اينجا تشنگي عطش نيست
عشق است كه له له ميزند
به لبها ي مشتاق كربلا
نريز اشك
كه جشن عاشقي است
براي قاسم و اكبر
چوشيرين تر از عسل
نوش ميكنند
ودراوج تشنگی
فرو مینهد به رود آب زدست
در اوج عاشقی صدا ميزند
يا اخا ادرك اخا
فردا زمين كربلا
پر از بلاست
چون به روي خاكش
سرور عشاق نیست
فردا گرفته خاك
جسم عاشقان
به سم ستوران
غرقه در خون
چاک چاک ميشوند
کسی ندیده مرا؟..
گم شده ام
کسی مرا به شوط آب
آن سو طرف
به زیر ماه ؟
کسی مرا گم کرد
که در عطش گرفت
نبض آرام ماه را
کسی مرا ندیده در تموج موج؟
به جذر مد و هوا؟
شاید كمي كه گم شده ام
در زمینه تاریک لحظه های كسي
كه در من غلیظ ناله میکند غزل
شکسته ام
صدایم کن
شاید که رفته ام
شايد كمي گم شده ام...