غريب
شبهای غربتم هنوز
ممتد درخيال تو ست
زخم كهنه ام
ا زمن طبیب طلب مي كند
کپه کپه گندمها
سر بریده نخلها
غریب غروبي است نشسته بر دلم
و تا چشم کار می کند
جاده هست
وکوهپایه های موج موج کم کم تار
وآن دورها
شاید کسی باشد
تا صدا کند مرا
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:57  توسط آرمان تیمور
|
