نان عشق
فردا هست خورشيد
گل هست
كودكان هستند
در طاقچه كو چك شهر
گندم ؛نان؛عشق
دانه اي در دل خاك
هست آب -هوا -آتش
عاشقي ميميرد
ازتن و تربت او
گندم ميرويد
وچه ناني خواهد شد
و تنوري كه از آتش عشق شعله ور است
و چه بي تاب خواهد شد
و جه بيتي خواهد ساحت
شعرشاعر غزلي
و چه آهنگي خواهد زد
كودك عشق به اين سوتك خاك
و چه آبي خواهد شد
شيرين
از تراويدن اين كوزه عشق
چه عطش ناك است دلها
چه عمارت خواهد شد
كومه اي از جنس وفا
قلعه اي از شوق
واتاقي از دلتنگي
و جه عاشق خواهند شد
و چه عطري دارند
مردم شهر در این آبادی
بوي بيتابي دارند
خانه عشق به بي تابترين شهر مبدل شده است
و چه بويي داردغنچه گل
كه ازاين تربت عاشق ميرويد
سجده بايد كرد
بر تربت عاشق
كه دلش در پي دلدار هنوز مي پرد
از كوچه به آغاز به پايان
به ته شهر خيال
همه جا بوي خدا
بوي گل تربت عاشق ميآيد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 11:23  توسط آرمان تیمور
|
