مرد خسته
من مرد خسته این حوالیم
بر لب، نشسته تب
از شعله های عشق
گر میزند آتش سینه
از درد بی تابیم
لب تشنه
لب، به جام ننهاده بی باده مست
اگر به نگاهی
ز مهر به نگاهت، تو بنوازیم
من ازجنس آتشم
به دستان پاک تو
تا شهر دوست، توباش دمي به همراهیم
من پرنده ای عاشق و بی خیال مست
تشنه لب در عطش
دل، به یک دلداریم
من آشنا به نغمه های مویه دار این حوالیم
تب نشسته بر جانم از وصال دوست
محتاج لحظه های عطش دار آسمانیم
من خلصه وار،در رقص لاله ها
آواره دررازهای سر به مهرو نهانیم
با عشق تو
در آتش، به فردوس خانه ميكنم
اگر به عشق، به گوش، حلقه بگذاريم
تب بردلم نشسته، از درد هجردوست
لب تشنه از عطش
لب، بر لب داغ آشناییم
اگر به نگاهی
به بند نگاهت
به مهر تو
به بند بندیم
تنها امیر سوخته
در اين فصل هجران آسمانیم
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 15:7  توسط آرمان تیمور
|
