بازهم خيال
راست ميگويم
بدون هيچ كلك
در همين نزديكي
كنارم نشسته بود
آرام
خيالت
كه هر شب چو شمع مي رقصد
در خوابهاي تكه تكه ام
و تو مرا ميدواني
در دشت پر ز تيغ
در آبي هوا
روياي تازه اي است
فرو ميرود تا هبوط من
در يك زمين خشك
بادي وزيد
آرام
در آسمان معلقم هنوز
مي بارم
مثل باران
در حوض كوچكي
مثل يك قطره پخش ميشود
قطعه فطعه ميشود
هر شب
جو شمع ميرقصد
در خيمه هاي بي ستوني
كه به باد آويزانند
آرام و بي صدا
مثل يك قاصدك
مثل بال هاي كوچك فرشتگان
كه از كنارمان كوچ ميكنند
بي صدا
هر روز
تفريق ميشود
حضورشان
روح خسته ام
بوي ياس
بوي گلهاي سرخ عشق
بوي بهار تازه را
در صبحهاي تازه باران خورده
از من طلب مي كند
در زنگ اشتران
نامه اي رسيد
به بوي عشق
كه بوي تازه بهار را هديه ميدهد
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 17:38  توسط آرمان تیمور
|
