مادر آه مادر....
چقدر پير شده است
ميخواهم بيبوسمش
اما خجالت ميكشم
از دستهاي خسته اش
به آسمان دعا ميكند
نوازشم ميكند مادر
اه مادر چقدر چروكيده دستهايت
جقدر سرد ميشوي
مادر چقدر
خسته ميشوي از من
و كوشه چارقد گلدارت
به اشك چشمهاييت آشناست مادر
شعر
مادر آه مادر....
چقدر پير شده است
ميخواهم بيبوسمش
اما خجالت ميكشم
از دستهاي خسته اش
به آسمان دعا ميكند
نوازشم ميكند مادر
اه مادر چقدر چروكيده دستهايت
جقدر سرد ميشوي
مادر چقدر
خسته ميشوي از من
و كوشه چارقد گلدارت
به اشك چشمهاييت آشناست مادر
به رسم كودكي
لابلاي بوته هاي كوچك باغ
قايم مي شويم
تا مرا نگاهت پيدا كند
از فرار گرگي كه به هوا پودر ميشود
و اسمان باران خواهد باريد
در شب يلدايي ما كه هزار سال طول خواهد
شب به بابونه ها سري بزن مرهم خواهد شد
براي دردهاي كهنه مان
اگر مهربان بمانيم به رسم كودكي
و گرگ را هوا كنيم
در گرگ ميش صبح
هنوز ناپيدا
----------
آشفته خوابي است
به روياي من پيچيده پيجا بپج
هفت شب است كه خواب ميبينم
و آبي كه خشك ميشود
به خاك
و خاكي كه باد ميشود
ويلان ميان شاخه هاي خشك
تك درختي در كويرما
و درختي كه كوچك ميشود
به شكل بابونه
كنار كوچه آياهنوز ميشود
گل كاشت ....؟
به شرط خوب باريدن
به روي ماه تو
دستان مهربان
درو ميكند ساقه هاي نازكي
ازخيال نان تازه را
جز به ياقوت لبت
هرگز نمي گيرم قرار
از ميان شهر كفار
كوچ بايد هر زمان
دين ودل را برده ا ي
در شهر ايمان الفرار
مستي از من
جام اميدش شكست
جام دل با ديدنش
بر جان نشست