چشمه اشك
هر وقت پلكهايم را روي هم ميگذارم
خواب تو را مي بينم
تمام خوابهايم سفيد سفيد
پر از خورشيد
پر از ستاره هاي دنباله داري است
كه ميتركند
در ترافيك عبور فرشتگان
تمام شعرهايم سوخته
گوشه هاي دفترم سياه و زخمي
خاطراتم
از تو ميسوزد
آتش است بارشی از نگاه تو
من گره خواهم زد
چشمان را با خورشيد
دل را با عشق
سايه ها را با نور
شاخه ها را با باد
خورشيد ميلرزد
تن من ميلرزد
آب چشمان من هم از چشمه بالا
مثل آيات خدا
كودك عشق تنهاست
باور كنيد
در تپش برگ چنار ميلرزد دلم
در فصل جدايي ها
ماهيها حوضشان بي آب است
باوركنيد
كه دريا
به چشمه اشك عاشقي وصل است
+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 18:43  توسط آرمان تیمور
|
شوق
سر يك سنگ بزرگ
لحظه ديدن ما شيرين بود
من
خدا را ديدم
كه به ما ميخنديد
آنقدر دلخوش بود
كه تن خسته من داغ شد از شوق خدا
و دلم لرزيد
قطره اي اشك زجشمانم لغزيد
زير خورشيد شناخت
تكيه كرديم به سبزينه برگ
مثل يك چرخش
سياره به دور خورشيد
مثل بوي باران
مثل اغاز زمين
ميشود
باز پريد
مثل نياوفر روييد
لحظه وصل جقدر شيرين است
و جدايي چقدر دلگير است
دل من ميلرزد
آنزماني كه خدا مي گريد
در سكوت لب من
سخت است هنوز
بي تو جاري بودن
تو بيا
تا من و تو
ما شويم
و به او يار شويم
تا خدا باتو بخندد
به لب بام زمين
و بگويد به همه
روي سنگي سنگين
قصه وصلي بود
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 18:24  توسط آرمان تیمور
|
تشنه
من تشنه ام آبم دهيد
تابم دهيد
بي تابي از يارم دهيد
بي تابتر از موج ها
ازآتش هم سوزننده تر
ازآب دريا شورتر
از عسل هم شيرينتر
من يك غريب عاشقم
از جام عشق سيرم كنيد
آبم دهيد من آتشم
آبم نده در سوختن
درمان نده درناله ها
درمان مرا بادرد بود
دردم فزون از ناز بود
اتش مرا دل گرم بود
آتش زدي بر خيمه ام
از سوختن در لذتم
آخر مرا بيمار كن
مثل دو جشم يار كن
يكدم مرا ديوانه كن
در بند زنجيرم ببر
مست دو چشم نازكن
ديوانه و عيار كن
هر گونه خواهي بنده ام
رخصار من آبگينه كن
بشكن مراچون جام كن
افتان و خيزان ميروم
من مثل آهو ميدوم
مثل پرنده عاشقم
من فصل كوچم در زمان
من آتشي گردونگرم
من صبح فردا بي توام
بي تومرا يار نيست
ديگر مرا دل دار نيست
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 13:31  توسط آرمان تیمور
|