عاشق بمانیم
زوزه ميزند باد
در پشت پنجره
اما صدا صداي باد نيست
اه سينه است
در كفتر زمان
پر ميزند به دلواپسي
گريه هاي كودكان
اشك دختران
در تراقيك كوچه ها
به رنگ دوده هاي شهر
خانه اي از جنس كاغذي
به رنگ ماهيهاي سرخ كوچكي
مانده در جام عقده هاي كودكي
به جنس كارتون هاي كهنه اي
كه در كنار عابري جنب جوش ميكنند
هوا پر از باد سمي است
و يادت باشد
كه اين ناله ها پريدني است
فرياد را بيرقي كنيم
به آغاز تازگي
براي كودكان فردا
شبدري له شد
زير پاي ما اگر
به باغ
در ختي
را به جنگل سر بريديم از تنه
و آسمان را به
خطي از دود به سيمهاي خاردار
در كوچه ها بستیم
اگر به نان ماستي دل خوش باشيم
كنار چشمه هايمان بره ها
سيا نميشوند
به اتشي از ظلم
و گاوهایمان جنس يونجه را ميفهمند
شايد هم
بزهايمان مهمان دار شهر باشند
براي مساقري كه از دور مي آيد
و دشتمان پر از فرهنگ
پر از آتش عشق
پر از نغمه هاي كوچك خيال
براي رد پاي ستاره ها
در ذهن كال سيب
تا صبح شيرين شدن
براي آبي آسمان
هميشه رنگي خواهد داشت
تاصبح انتظاربیدار میمانیم
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 12:14  توسط آرمان تیمور
|
باران
به زير سنگ باران نگاه تو
آنجنان مدهوشم
كه شيشه قلبم چنان شكست
كه ناله هاي غريبانه ام به آسمان لغزيد
و مات شطرنج روح تو شد
دل بي تاب
به تاب گيسوي تو آنجنان پيچيدم
كه در موجهاي گيسوان تو غرق و ويلانم
براي زنده ماندن
براي يك نفس
به ساحل رويت
به زورق احساس ميشود آويخت
كه تا به لعل لبهاي خوب تو بپيوندم
و يك كلام از تو بپرسم
چگونه بايد دوستت داشت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 16:33  توسط آرمان تیمور
|
سقاخونه
داره كم كم
مثل بارون توبيابون
ميره از خيال كوچه
شب كوچ صد پرستو
قاب دلهاي شكسته
توي صد پنجره خاليست
نه ديگه شمعي ميسوزه
نه ديگه اشكي ميريزه
تو خيال سقاخونه
مونده صد تا لب روزه
صد هزار تا قفل بسته
توي گوش آرزوها
همه كس تشنه
به يك سراب واهي
شب و بي خوابي و بختك
توي اين شهر پر از غم
مپيچه صدايي آروم
چي شدن شمعاي روشن ؟
چي شدن اشكاي پر درد؟
چي شده قفلاي بسته؟
چي شده كوچه تاريك؟
چي شده صداي پايي؟
نمياد رهگذري از ته كوچه
تو ي اين خيال غربت
نميياد كسي كه حيدر
تو ي جبهه ها صداش كرد
كه دلش كمي بسوزه
به صداي پاك باغچه
به شباي بي ستاره
به دل كسي كه داره
ميكشه به دوشش
داغ صد هزار ستاره
ديگه نيست كسي ستاره
به خيال تنگ كوچه
باصداي پاي نازش
دل من شعف ميگيره
توي اين شهر پر از غم
كسي با من
نمياد كنار خورشيد
بشينه كنار شمعي
پشت قفل سقا خونه
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 15:57  توسط آرمان تیمور
|
برای قیصر امین پور بخاطر این شعرش:
آه ای شباهت دور
ای چشمهای مغرور
این روزها که جرات دیوانگی کم است
بگذار بارهم بدون تو برگردم
بگذار دست کم
گاهی تورادر خواب ببینم
بگذار درخیال تو باشم
بگذار بگذریم
این روزها
خیلی دلم برای گریه تنگ است
---------------------------------
من شباهت دورت را
اي ناله در شبي سوخته
در آواز مرگ دختران بدون كابين
به زير آوار
تا آواره در كوچه هاي مات مه گرفته فهميدم
فرياد تورا در مرز خلصگي
از سرزمين داغ من آمده
اي سبز
برايت بروز ديوانگي دعا ميكنم
ولي در راهروهاي شبهاي انفجار
هنوز خواب كوچك دختران
به زير آوار مات را ميشود شنيد
گاهي هم به خواب ميشود گريه كرد
حتي بدون ديوانگي هم میشود گذشت
از مرز هرچه هست
در زمانی که مجنون کم باشد
خيلي دلم تنگ شده است
امين
خيلي دور است فاصله ها
خيلي دور
خیلی دلم تنگ شده است
در فراق شهری
که کوچه های داغ آن هنوز بوی
رطبهای مانده بر نخل میدهد
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 18:57  توسط آرمان تیمور
|